برادر، امسال 1388 است!

30 ژوئن, 2009

از کنج ذهنم همش اون بسیجی میاد بیرون، با دوچرخه‌ش. که موقع الله اکبر توی کوچه‌ها میگشت، دنبال طعمه! که گوشش رو تیز می کرد، که بعد رفت به طرف خونه‌ها و بعد با موبایلش کاری کرد. شاید عکس گرفت.
به پرونده‌هایی فکر می کنم که توی این روزها ساخته شد و پرونده‌هایی که ستاره دار شد. به اونایی فکر می‌کنم که توی زندان هستن. که خونواده‌هاشون نمیدونن جزو کدوم گروه از زندانیها هستن. اونایی که آزاد میشن؟ یا اونایی که…
این روز ها زیاد یاد فیلم زندگی دیگران*، یکی از بهترین‌های مجموعه‌ام، و کتاب 1984 می‌افتیم. همه‌مون.
امسال 1388 است. زندگی ما…

*یه روز در مورد این فیلم فوق‌العاده می‌نویسم

مشترک شوید: خوراک


دردا و دریغا وطن من…

24 ژوئن, 2009

دردا، دردا و دریغا وطن من، وطن من…

مشترک شوید: خوراک


سکوت جلودار را نشاید

20 ژوئن, 2009


در روزهای اخیر و پس از اعلام نتایج انتخابات (انتخابات با ص) میرحسین موسوی و مهدی کروبی به خوبی رهبری معترضین و کسانی که برای رسیدن به حقشان تلاش می‌کنند را به عهده گرفتند. اعتراضات به خوبی سامان داده شد و کم‌کم اعتراضات به صورت منظم و در سکوت پیگیری شد. اما بیم آن دارم که این سکوت به خود میرحسین موسوی هم سرایت کند و همچون یکی دو روز گذشته خبری از او به ما نرسد. مردمی که اکنون برای احقاق حقوقشان پشت سر موسوی و کروبی حرکت می‌کنند، نیاز به رهبر دارند. اما اگر جلودارشان بخواهد سکوت کند و با شرایط کنار بیاید مردم از او خواهند گذشت. و آنوقت است که دیگر خبری از سکوت نیست. آنوقت است که باید منتظر شنیدن خبرهای بسیار بدی باشیم.
امیدوارم حالا که آقای موسوی بعد از سالها سکوت خود را شکسته و مردم هم او را شناخته و به او اعتماد کرده اند، دوباره به سکوت طولانی خود فرو نرود و شیخ مهدی کروبی و مردم را در این راه تنها نگذارد.


خشونت ممنوع!

16 ژوئن, 2009

دیروز میرحسین موسوی دیروز در جمع میلیونی عده‌ای «خس و خاشاک» گفت:

… چون اجازه داده نشد و بنده شنیدم ممکن است مردم حضور پیدا کنند، آمدم تا همه را ضمن دعوت برای دفاع از حق خود به آرامش دعوت بکنم. آمده‌ام تا بهاری سبز استقامت کنم تا نماد سبز را به یغما نبرند.

شما مردم بت‌شکن هستید، شیشه‌شکن نیستید. آن کسانی دیروز اتوبوس‌ها و موتورها را آتش زدند که دیشب به خوابگاه‌های دانشجویی حمله کردند و وحشیانه ضمن شکستن دست و سر و پا، عده‌ای را از پنجره‌ها بیرون ریختند و عده‌ی زیادی را دستگیر کردند. بنده قویاً خواهان آزادی بی‌درنگ همه‌ی این عزیزان هستم و از نیروهای دولتی می‌خواهم دست از خشونت علیه مردم و فرزندان آن‌ها بردارند.

در بیانیه‌ی جبهه‌ی مشارکت هم آمده:

جبهه مشاركت ضمن اینكه دولت و مسئولین انتخابات را مسئول شرائط بوجود آمده میداند از همه هواداران خود میخواهد با هوشیاری كامل اعتراضات خود را در چارچوب های مدنی ساماندهی نمایند و از اقداماتی كه می تواند منجر به تنش و تشنج گردد پرهیز نمایند تا مسئولین وضع موجود نتوانند با ایجاد فضای امنیتی و پلیسی و جو سركوب اصل مسئله و خواست شما را كه ابطال انتخابات است به محاق برند.

اگر قرار باشد این اعتراضات نتیجه‌ای داشته باشد، باید همه پشت سر یک رهبر حرکت کنیم. اجازه دهیم پرچمدار این اعتراضات میرحسین موسوی،مهدی کروبی و سید محمد خاتمی باشند. برنده‌ی خشونت، بی‌شک آنهایی هستند که در هر فرصتی کوی دانشگاه را در اصفهان و تهران به خون می‌کشند.

مطالب مرتبط:
ما تغییر روحیه دادیم

لینک‌های مرتبط:
به تمام رادیکال‌ها


ما تغییر روحیه دادیم

15 ژوئن, 2009

از 23 خرداد به بعد، آهنگ های Marilyn Manson دیوانه و Marduk را به راحتی هضم می کنم. شاید برایت مهم باشد که بدانی. تویی که رأی مرا…
ای کاش مردم پشت سر موسوی حرکت کنند و از خشونت دوری کنند.


باور نخواهیم کرد!

14 ژوئن, 2009

آقای احمدی‌نژاد، قلب ما نه پلیس ضد شورش دارد، نه بسیج و سپاه دارد، نه ترسی از بازداشت شدنش داریم! آقای احمدی‌نژاد! اگر بر کرسی ریاست نشستی، در حالی که ما سرکوب شده بودیم و صدایی از ما نشنیدی، اما یادت باشد: ما هرگز پیروزی تو را قبول نخواهیم کرد! قسم به آزادی که نداریم، و قسم به خون‌هایی که امروز از سر و دست جوانان جاریست، هرگز باور نخواهم کرد. محمود، تو رئیس جمهور من نیستی!


بار دیگر، امید مُرد

13 ژوئن, 2009

سال 76، گرچه در اون دوران من دبستانی بودم. اما به خوبی حس کردم و هنوز می‌تونم به یاد بیارم که بعد از پیروزی سید محمد خاتمی، موج امید و سرزندگی چطور همه‌ی ایران رو فرا گرفت. این موج امید عرصه‌ی هنر و فرهنگ رو زیر و رو کرد. چاپ روزنامه‌ها و کتاب‌ها و ساخت موسیقی و فیلم‌های خوب (نه مثل اخراجی‌ها و چارچنگولی!!!) شدت گرفت. تحولات اساسی توی گفتمان مردم و شعور مردم ایجاد شد. برای اولین بار واژه‌هایی مثل جامعه‌ی مدنی، آزادی، و خیلی کلمات مقدس دیگه رواج پیدا کرد.
سال 88، ابتدای سال، دوباره این واژه‌ها جان گرفتند. دوباره حرف از حقوق بشر و آزادی و اصلاح و فضای باز سیاسی و فرهنگی و شور جامعه‌ی دانشجویی و موج خواسته‌های همه‌ی اقشار …
کروبی، پیر سیاست، شیخ اصلاحات، میرحسین، پیر سیاست و هنر و فرهنگ. دوباره همه لبخند میزدند. دوباره همه امید گرفتند. دوباره هنرمندان و فرهنگیان امیدوار شدن و به صحنه اومدن…
و حالا دوباره، همه‌ی رؤیاهای قشنگمون مُردن. باز هم نمیشه تو سینما خبری از فیلم خوب گرفت. باز هم نمیشه… باز هم امید مُرد. دیگه حتی به صندوق رأی هم امیدی نیست.
یه بار دیگه و در موقعیت مشابه باید بگم:
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد…

لینک‌های مرتبط:
بدون عنوان……………….My light nights

مشترک شوید: خوراک