الماس‌ها و زنگار

11 ژوئن, 2009

دوره‌ی تبلیغات تموم شد. تو این مدت خیلی چیز‌ها دیدم. خیلی چیز‌های جدید. مثلاً برای اولین بار جمعیت منو منافق خطاب کردند و خیلی موارد دیگه که کم کم اینجا منتشر می کنم. روزهایی که شجاعتم رو بیشتر کرد. روزهایی که منو با اقشار جدیدی آشنا کرد. روزهایی که…
روزهایی که پر از الماس‌ و زنگار بود…

ته نوشت: حالم به هم میخورد از همه‌ی کسایی که برای رقصیدن میومدن یه طرف شهر. اما در کنار اون، هیچوقت کودکان شهرم را اینقدر شاد و زنده ندیده بودم.

مشترک شوید: خوراک

Tags: , ,

پاسخ دهید