بار دیگر، امید مُرد

13 ژوئن, 2009

سال 76، گرچه در اون دوران من دبستانی بودم. اما به خوبی حس کردم و هنوز می‌تونم به یاد بیارم که بعد از پیروزی سید محمد خاتمی، موج امید و سرزندگی چطور همه‌ی ایران رو فرا گرفت. این موج امید عرصه‌ی هنر و فرهنگ رو زیر و رو کرد. چاپ روزنامه‌ها و کتاب‌ها و ساخت موسیقی و فیلم‌های خوب (نه مثل اخراجی‌ها و چارچنگولی!!!) شدت گرفت. تحولات اساسی توی گفتمان مردم و شعور مردم ایجاد شد. برای اولین بار واژه‌هایی مثل جامعه‌ی مدنی، آزادی، و خیلی کلمات مقدس دیگه رواج پیدا کرد.
سال 88، ابتدای سال، دوباره این واژه‌ها جان گرفتند. دوباره حرف از حقوق بشر و آزادی و اصلاح و فضای باز سیاسی و فرهنگی و شور جامعه‌ی دانشجویی و موج خواسته‌های همه‌ی اقشار …
کروبی، پیر سیاست، شیخ اصلاحات، میرحسین، پیر سیاست و هنر و فرهنگ. دوباره همه لبخند میزدند. دوباره همه امید گرفتند. دوباره هنرمندان و فرهنگیان امیدوار شدن و به صحنه اومدن…
و حالا دوباره، همه‌ی رؤیاهای قشنگمون مُردن. باز هم نمیشه تو سینما خبری از فیلم خوب گرفت. باز هم نمیشه… باز هم امید مُرد. دیگه حتی به صندوق رأی هم امیدی نیست.
یه بار دیگه و در موقعیت مشابه باید بگم:
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد…

لینک‌های مرتبط:
بدون عنوان……………….My light nights

مشترک شوید: خوراک

Tags: , , , , , , ,

یک پاسخ تا “بار دیگر، امید مُرد”

  1. Dr SETI گفت:

    پناه بر خدا از این فتنه


پاسخ دهید