“خیر” تنها پرهیز از خطا نیست، بلکه میل نکردن به خطا هم هست (دموکریت)
قصدم نوشتن در مورد حادثهی تروریستی شرق کشور نیست. قصدم نوشتن در مورد قضاوتهاست. قضاوتهای ما که در مورد هر حادثهای نظری داریم و برخی را خیر و برخی را شر میدانیم. انسانها از همین قضاوتها ساخته شدهاند. همین قضاوتها در مورد فلان حادثه است که یک نفر را مثلاً به حامی دروغ، تقلب و سرکوب و نفر دیگر را به حامی حقوق شهروندی تبدیل میکند. اینکه کسی طرفدار کشتار است یا نه از روی همین قضاوتها و در چنین سکوهایی باید سنجیده شود. چه بسا افرادی که داعیهی حقوق زندانیان فلان کشور را دارند ولی وقتی خودشان در جایگاه آن نگهبان یا بازجو قرار میگیرند بهتر نمیکنند.
حادثهی تروریستی شرق کشور یکی از همین سکوهاست. سکویی برای سنجش اینکه رابطهی ما با خشونت و ترور چگونه است. هیچ دادگاهی در کار نیست. باید به خودمان ثابت کنیم که ما از آن دسته افرادی نیستیم که به نفع خود جنایت و کشتار را توجیه میکنند. باید ثابت کنیم که از ترور و خونریزی بیزاریم؛ حتی اگر قربانیِ ترور دشمن من باشد. باید ثابت کنیم که ما بمبگذار نیستیم. مهم همین قضاوتهاست. مهم این است که آیا میتوانیم خود را برای بمبگذاری و کشتار توجیه کنیم یا نه؟ مهم همین میل به خطاست.
توصیه میکنم همهی دوستانی که خود را مدافع صلح و مخالف کشتار میدانند در این مورد موضعگیری کنند. مهم وبلاگ نیست. حداقل به خودمان نشان دهیم که در هر جایگاه و موقعیتی حاضر نیستیم در مورد کشتار و ترور توجیه شویم و سکوت کنیم.
کمی مرتبط:
دعوت: در مورد هم آوا نشدن با خشونت بنویسیم!……………………آرش کمانگیر
همیشه نانی برای تنور هست………………………………………………محمد معینی

















20 اکتبر, 2009 روی 1:21 ق.ظ
ای ول به تو! من هم همین دیدگاه را دارم و در این مواقع است که میتوانیم خودمان را مورد سنجش قرار بدهیم.
20 اکتبر, 2009 روی 4:31 ق.ظ
ایول
20 اکتبر, 2009 روی 8:03 ق.ظ
سلام. ممنونم؛ من محمد “معینی” ام!
20 اکتبر, 2009 روی 10:47 ق.ظ
اصلاح شد. باید ببخشید. متشکرم.
20 اکتبر, 2009 روی 10:12 ق.ظ
[...] کند. یادمان باشد که ترور را باید نفی کرد. امروز دیدم این وبلاگ و چندتایی دیگر در این باره نوشته [...]
20 اکتبر, 2009 روی 3:11 ب.ظ
[...] ای دیدم از کمانگیر و روایتی که از لیموناسیون گرفته بود. اساس بحث این است که بیایید خشونت را نفی کنیم. [...]
20 اکتبر, 2009 روی 3:53 ب.ظ
[...] لینک به منبع “خیر” تنها پرهیز از خطا نیست، بلکه میل نکردن به خطا هم هست (دموکریت) [...]
20 اکتبر, 2009 روی 7:11 ب.ظ
شايد هنوز هستند كساني كه نخوانده اند مولوي را كه مي گويد :
ملت عشق از همه دين ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست .
20 اکتبر, 2009 روی 8:31 ب.ظ
متأسفانه متوجه نشدم.
20 اکتبر, 2009 روی 9:42 ب.ظ
عالی بود
21 اکتبر, 2009 روی 1:29 ق.ظ
از نوكران اسرائيل و امريكا و انگليس بيش از اين انتظاري نيست چرا خوب نوكري نميكنيد؟ بايد از ترور دشمنان اربابانتان خوشحال باشيد البته مانند انها در ظاهر محكومشان كنيد دو رو بودن از لوازم نوكريه
21 اکتبر, 2009 روی 2:35 ب.ظ
بگو دوست من. بگو.
21 اکتبر, 2009 روی 11:39 ق.ظ
اگر سی صدهزار تیتر مجازی
زدند بر ضد دولت بازی بازی
اگر با پول و پارتی این اراضی
سند خورده بنام ناز و نازی
وما گفتیم چرا ؟….خیلی ببخشید
اگر دیدیم آقا زادگان را
پی تحصیل در لندن …کانادا
و قسمت گشته بعد از جنگ تا حالا
کنند بهینه وضع سوخت ما را !
و پرسیدیم کجا ؟ …خیلی ببخشید!
اگر دیدیم “ان جی او”ی دختر
حقوق زن به لندن… کیش و رامسر
با اصلاحات سبز در بینی و بر!
نیاوران . دوچرخه . کاخ . دفتر
نمی گوییم اوا …خیلی ببخشید!
نمی پرسیم دیگر از ساپورتر
ز شهرام و صفایی و راپورتر
الهی هرکی پرسید کور و جرجر
200 پرواز به لندن مفت چاکر
نمی پرسیم بابا …خیلی ببخشید!
اگر دولت شده محبوب ملت
بجز سیبِ زمینی نیست علت
نباید رفت زیر بار ذلت
نه هسته ای نه موشک نه کرامت
فقط حرف شما …خیلی ببخشید!
اگردیدیم قراردادهای باحال
به پتروپارس و کرسنت! شل یا توتال
می بندیم چشم و گوش و می شویم لال
نمی پرسیم دیگر بعد سی سال
کجا رفت نفت ما ؟…. خیلی ببخشید!
چه خوب بود اقتصاد دولتی تون
به زوجه ….دکترای پاکتی تون
تو روستاها … گدای پاپتی تون
تو شهرا ….بُرجای عمّه کتی تون!
عدالت چی ..کجا؟ …خیلی ببخشید!
اگر حق سبیل را خوب ندادیم
با بیست و پنج میلیون رای …کسادیم
دلیلش اینه که ما بی سوادیم!
اگر دکتر شویم …بازم جوادیم!
ببخشید رای را ….خیلی ببخشید!
اگر بر طبق قانون اساسی
نوشتند مشق اصلاح سیاسی
با آتش توی مسجد بانک و تاکسی
و جا موندیم ز موج با کلاسی
خلافکاریم ما…. خیلی ببخشید!
ببخشید ما رو در کل ابن اوستا
که حتی در ژنو لیبرالیم ما
اگر نه غزه نه لبنان … نه این جا
گالری مهندس سبزه ی ما
نشد حقش ادا…. خیلی ببخشید!
بسیجی مردمی مومن سپاهی
شده وقت تضرع !عذر خواهی!
نشد هرکس سبیلش سبز الهی
به حالش خون بگریه مار و ماهی
هلا استاد ما …خیلی ببخشید!
21 اکتبر, 2009 روی 2:38 ب.ظ
حالا خوبه ما حرف بدی نزدیم…
21 اکتبر, 2009 روی 1:06 ب.ظ
[...] [...]
22 اکتبر, 2009 روی 3:01 ق.ظ
نمیدونم هدف شما چیست .کار ازکار گذشته .عزیز من باید بفکر الان باشیم
22 اکتبر, 2009 روی 5:58 ب.ظ
جدا برات متاسفم که فکر می کنی این دلاوران میهن ، دشمنانت هستند.
اگر همین ها در زمان جنگ نبودند ، الان معلوم نبود چه بلایی سر خودت و ناموست اومده بود.( البته تقصیر نداری چون سنت به اینجاها نمی رسه)
ای وای از جهالت…
برادر ، تا دیر نشده به راه اسلام و انقلاب بازگرد……
22 اکتبر, 2009 روی 7:59 ب.ظ
ببین دوست عزیز، اول اینکه من نگفتم اینا دشمنان من هستند. من یه حداکثر رو گفتم. که حتی در اون شرایط هم باید خشونت محکوم بشه. من دارم خطاب به کسایی صحبت می کنم که ممکنه اونها رو دشمن در نظر بگیرن و دیگه براشون چیزی مهم نباشه. که هستند چنین کسانی. ولی من اینطوری نیستم.
دوم اینکه من دست تکتک کسانی رو که رفتن توی جبههها و جنگیدن رو میبوسم.
و سوم… یعنی چی به راه اسلام برگرد؟ من مگه تو کدوم راه هستم الان؟ شما خدا هستید که دین منو قبول نکردی؟