بعضی از آهنگها هستند که با چیزی در اعماق وجود آدم سر و کار دارن. اصولاً چنین آهنگهایی رو باید دوست داشت. چه غمگین باشن، چه شاد، چه هر چیز دیگه. این آهنگ از اون آهنگهاست. میشه بارها و بارها بهش گوش داد و هربار احساس کرد , لذت برد. این قطعه همونطور که از اسمش هم پیداست خیلی غمگینه. نگین نگفتی.
نود درصد زمان این قطعهی نسبتاً کوتاه رو سولوی یک گیتار کلاسیک تشکیل میده که صداش به دل میشینه. سولوی پیچیدهای نیست اما زیباست. تموم شدن آهنگ خیلی تدریجیه. در واقع قصهای که داره تعریف میشه، اون غمی که توی آهنگه، تموم نمیشه. این ماییم که کم کم با تأثیری که ازش گرفتیم ازش دور میشیم.
من تا حالا فقط یکی از فیلمهای کیارستمی رو تونستم توی سینما ببینم. که البته اون موقع اونقدر سنم کم بود که از دیدن فیلمی دربارهی مردی که به دنبال خودکشی بود، هیچ لذتی نبردم. این روزها یکی از چیزهایی که خیلی دلم میخواد، دیدن یکی از فیلمهای جدید کیارستمی در سینماست. در عوض وقتی به صفحهی کیارستمی در IMDB سر میزنیم لیستی از فیلمهای کیارستمی رو میبینیم که قبلاً هیچ جا نشونی ازشون ندیدیم. اسمهای وسوسهانگیز فیلمهایی از بزرگترین کارگردان ایرانی که هرگز در ایران اکران نشدهاند: باد مارا خواهد برد، 10، کجاست جای رسیدن؟ ، و بالاترین اسم لیست : «کپی برابر اصل»
عباس کیارستمی
کپی برابر اصل آخرین ساختهی عباس کیارستمی، با بازی ژولیت بینوش هست که مراحل پایانی ساخت رو پشت سر میذاره. و جالب اینکه جمال شورجه، از همین الان اعلام کرده که این فیلم در ایران مجوز اکران نخواهد داشت، و حتی اکران خصوصی این فیلم هم غیرقانونی خواهد بود. در نتیجه مثل همهی این سالها، مخاطب ایرانی از این فیلم هم بیبهره خواهد بود. این که چه چیز باعث میشه که ایرانیها چند سال از دیدن فیلمهای کیارستمی بیبهره بمونن جای بحث داره. مخاطب ایرانی برای فیلمهایی مثل «اخراجیهای 1 و 2 » و «چارچنگولی» و «امشب شب مهتابه» به سینما میره، و فیلمهای کیارستمی اونقدر برای ایرانیها غریبه شده که حتی اسمشون هم برامون آشنا نیست.
ژولیت بینوش در مصاحبه با نشریهی رویش دربارهی کیارستمی میگه:
دراين که عباس يک آدم استثنایی است که اصلا شکی نيست. به نظرم مردم ايران بايد بدانندکه یکی از بزرگترين فيلمسازان دنيا را دارند.
راستش ما هم این رو میدونیم. اما چه میشه کرد؟ تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که صبر کنیم تا فیلم ساخته بشه و به زحمت بگردیم دنبال یه نسخهی کپی غیر مجاز. یک کپی برابر اصل.
پ.ن: درسته که این اواخر فیلمهایی مثل «آواز گنجشکها» و «دربارهی الی» واقعاً امیدوارمون کردن، ولی باز هم نمیتونیم چشممون رو روی وضعیت اسفبار سینما ببندیم. وضعیتی که تا حد زیادی اون رو مدیون دولت نهم هستیم.
داریوش پیر نیاکان گفته: «ما اصلا آقای محسن نامجو را موزیسین نمیدانیم كه از ایشان دفاع كنیم».
قضیه مربوط میشه به محکومیت قضایی محسن نامجو به خاطر خوندن آیات قرآن. محسن نامجو آیاتی از قرآن را به صورت آواز خونده که البته لحن مخصوص به خودش رو هم داره. گرچه توی بعضی از آهنگهای معمولیش هم آیاتی از قرآن هست (وعتصموا بحبل الله…)، ولی بیشتر بحث روی قطعهای هست به نام (والضّحی) که تماماً آیاتی از قرآن هست و تا جایی که اطلاعات من یاری میکنه از یک سوره هم نیست.
این از توضیح. اما میخوام راجع به حرف آقای پیرنیاکان صحبت کنم. نخست اینکه حالا محسن نامجو هیچی، هرکس توی این کشور یه سبک جدیدی رو بخواد پایهگذاری کنه، آدم حساب نمیشه؟ موزیسین حساب نمیشه؟ یعنی ایشون هیچکدوم از هنرمندان تلفیقی کشور رو موزیسین حساب نمیکنن؟ دوم اینکه اصلاً خانهی موسیقی ایران برای چی تشکیل شده؟ برای مخاطب موسیقی؟ اگه محور خانهی موسیقی مخاطبین هستن، محسن نامجو یکی از پرطرفدارترین هنرمندان کشور در سالهای اخیر بوده. و جالب اینکه اتفاقاً طرفداران نامجو اکثراً از بین مخاطبین خاص هستند. اگر هم محور خانهی موسیقی هنرمندان هستن، که آقای نامجو گرچه سبکش توی خانهی موسیقی تعریف نشده اما یک آلبوم رسمی موسیقی داره که خیلی هم پرفروش بوده. خانهی موسیقی ماهیتش چیه که با محسن نامجو جور در نمیاد؟
محسن نامجو آدم مظلومیه کلاً. از تکثیر غیر مجاز آثارش بگیرین تا محکومیتش توی دادگاهی که معلوم نیست کجا تشکیل شده (به گفتهی برادرش که وکیل هست) تا اینکه آقای پیرنیاکان میفرمایند: محسن نامجو رو اصلاً موزیسین حساب نمیکنیم که ازش دفاع کنیم!
لینک مرتبط: بیانیه خانه موسیقی در دفاع از شجریان منتشر میشود…………بسیار پسندیده
بخشی از یادداشت مسعود کیمیایی در حمایت از میرحسین موسوی:
“من نمیدانم که کسان دیگر نمیدانند، اما میدانم میرحسین موسوی میداند. اگر قرار باشد راه اجرا بر او بسته نشود، میتوانم به آیندهی فرزندانم و تمام شاگردان کلاسهایم که هنر میخوانند امید داشته باشم.
از عمر کاری من چیزی نمانده است. اگر دستهی فیلمهایتان را نگاه کنید، چندتایی از آنها را من ساختهام، روزگار گذراندهام، سرخوشی یاد نگرفتهام، میرحسین موسوی را دیدم که برایش سخت است رئیس جمهور شدن. راست میگوید که برای چه میآید. از تجربههایم اندکی گفتم که بدانید مسئولیت عقیده در سیاست و این همه سال رفته را میدانم.”
یکی از آهنگهای گروه Cranberries رو خیلی دوست دارم. این آهنگ با صدای خوانندهی ایرلندی این گروه یعنی Doloroes O’Riordan خونده شده٬ اسمش هم هست Zombie.
شعر این ترانه به جنگهای پیدرپی و خشونت علیه بشریت اشاره میکنه.
وقتی جنگ غزه ادامه داشت میخواستم معرفیش کنم اما بعد تصمیم گرفتم بیشتر پستهای تحلیلی در مورد غزه بنویسم.
این که چرا این تیتر رو انتخاب کردم به خاطر یه قسمت از متن این آهنگه که میگه:
And the violence caused such silence
و توی نسخهی پیشنویسی که از زمان جنگ غزه داشتم تیتر همین بود.
اگه به موسیقی راک حساسیت ندارین -که امیدوارم نداشته باشین- توصیه میکنم گوش بدین.
جان لنون (جان وینسنت اونو لنون) خواننده راک،آرمانگرای صلحطلب و فعال ضد جنگ، در هشتم دسامبر سال ۱۹۸۰ کشته شد.جان هنگام ورود به آپارتمان خود،از پشت به ضرب سه گلوله کشته شد.قاتل،خود را طرفدار افراطی جان لنون معرفی کرد…
دانلود ترانهی Imagine، آهنگ رسمی سازمان عفو بینالملل دانلود - ویدئو
من الان واقعاً توی شک و تردید هستم که در مورد مشق شب کیارستمی بنویسم،یا در مورد طرح امنیت روانی.این کجا و آن کجا! تازه غیر از این دوتا، مشکل لاگین کردن توی وردپرس هم هست.به شدت علاقه دارم که از این جملهی یه نفر استفاده کنم: من تعجب میکنم! دلیل تعجب من،طرح اعدام وبلاگنویسهاست.البته که منظور، همهی وبلاگنویسها نیست.توی طرح اومده که این فقط شامل وبلاگهای مروج فساد،فحشا و الحاد میشه.حالا دو تا مسئله پیش میاد: (غیر از اون یکی که نمیتونم بگم!)
۱ـآیا قضاوت در مورد اینکه چه وبلاگی شامل این حکم میشه،به همین سادگیه؟ و اصولا چه جور مطالبی رو باید مروج الحاد دونست؟ حالا که بحث،بحثه اعدامه دیگه این کلی گوییها به جا نیست.ضمن اینکه یک مورد دیگه از موارد اخلال در امنیت روانی جامعه،شرارت هست! آیا مجلس قراره طرحی تا این حد کلی رو تصویب کنه،و توسط ستادهایی،اون رو به اجرا در بیاره؟
۲ـنگرانی موقعی بیشتر میشه،که ما با خودمون فکر میکنیم که اگه مشکل فقط مروجین فساد و الحاد هستند،چرا کلاً راه ورود به سرویسهای وبلاگنویسی مثل وردپرس و بلاگر رو با فیل میترکونن؟ یعنی چند درصد از وبلاگهای فارسی روی وردپرس دات کام و بلاگر،شامل ترویج فساد و الحاد میشدهاند که چنین راه حلی پیش گرفته شده؟
مشکل اصلی،تفسیری بودن و کلی بودن حکم هست.یعنی ستادهایی که قراره برای اجرای حکم فعال بشن،به راحتی توان تفسیر حکم را خواهند داشت.و هیچ معلوم نیست که چه فعالیتهایی شامل مواردی مثل شرارت و ترویج الحاد خواهند شد.
فقط بگم که یک فوریت طرح امنیت روانی تصویب شده و کدخدایی،سخنگوی شورای نگهبان آن را مثبت ارزیابی کرده.
در مورد مشق شب کیارستمی هم دیگه فقط میتونم بگم که عالی بود.اعترافات صادقانه و معصومانهی پسربچهها در مورد مشق شب و تنبیه،که با صداقت کودکانهاشون، به زندگی خصوصی و مشکلات خانودادگیشون میرسید.من که لذت بردم.
اهالی فلیکر تصمیمی گرفتهاند که به نظر من واقعاً شاهکاره.بعد از اینکه ایرانیهای فلیکر راه جمع شدن و کار گروهی در دنیای حقیقی رو یاد گرفتند،حالا میخوان با کمک همدیگه یه نمایشگاه گروهی عکس برگزار کنن.به نظر من این میتونه شروع یک تحول در عکاسی آماتوری ایران باشه.گرچه همهٔ اعضای فلیکر هم عکاسان آماتور نیستن و گاهی عکاسان حرفهای هم با عکساشون توی فلیکر حضور دارن.
این نمایشگاه از امروز،یعنی جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷،در گالری نیکول افتتاح میشه و تا ۲۹ خرداد ادامه داره.البته خوش به حال تهرانیها.و تعداد ۴۰ قطعه عکس از ۳۶ عکاس در این نمایشگاه به معرض نمایش در خواهد آمد.
همونطور که از اسم نمایشگاه پیداست (ایران،غزل بیپایان)،موضوع نمایشگاه طبیعت ایران هست.
به هر حال فلیکر همیشه یه بستر مناسب رو برای عکاسان آماتور به وجود آورده بود که در دنیای مجازی اینترنت با هم ارتباط داشته باشن،عکسهای همدیگه رو ببینن و تبادل نظر کنن.بعد از گردهماییهای فلیکر،برگزاری این نمایشگاه یه گام بلند برای جنبش آماتوری در هنر عکاسی خواهد بود.
هیچی.فقط امیدوارم یه روزی یه همچین نمایشگاهی در هم اصفهان برگزار بشه.و قابل توجه اینکه تعداد اصفهانیهای فلیکر خیلی زیاده.
اميرمسعود هستم. چشم گشوده در بيستمین روز خرداد،شهر اصفهان ….
شايد از قبل منو با لیموناسیون بشناسيد.به هرحال به خاطر مسايلی تصميم گرفتم از پرشينبلاگ به اينجا کوچ كنم.
همین دو ، سه ساعت پیش ، تو پارک روبروی راه اهن ، یه سرباز داشت با لهجه ی ترکی با موبایلش حرف می زد به پهنای صورتش اشک می ریخت و مخاطبش رو به شازده حسن ،قسم می داد که به اقاش بگه تا فردا عصر صبر کنه تا سربازه بتونه خودش رو برسونه اونجا ... به مخاطبش التماس می کرد که امشب برو خونه ی خواهرت... من فردا ساعت هشت شب با مادرم میام خواستگاریت ببینم دیگه حرف اقات چیه […]
سرزمین صلحهای موقت بین جنگهای پیاپی سرزمین خلیفهها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها و مردم نمیدانند برای اعدام یک دیکتاتور باید بخندند یا گریه کنند…