30 آگوست, 2009
آقای ا.ن دقایقی پیش در صحن علنی مجلس در پاسخ به این ادعا که احمدینژاد اهل مشورت نیست، گفت: من یه بچهی 5 ساله برام نامه نوشته بود با همون دستخط پیشدبستانی، و من باهاش مشورت کردم! شما چطور میگید احمدینژاد اهل مشورت نیست؟
همچنین به عنوان نمونهای دیگر، از کودکی سخن گفتند که برای ایشان نقاشی کشیده و قصد داشته به وسیلهی آن احمدینژاد را در حل مشکل ترافیک راهنمایی کند، و در اینباره گفت: من زنگ زدم بهش 20 دقیقه باهاش صحبت کردم که خب؟ شما چی فکر میکنید؟ چطوری باید مشکلات رو حل کنیم؟
پ.ن: هرگونه برداشتی آزاد است.
مشترک شوید:
نوشته شده در به عبارتی همینجوری, سياست | بیان دیدگاه »
Tags: مجلس, احمدینژاد, جالب
27 آگوست, 2009
ابطحی جان بنویس. ولی نگو که قبل از فرستادن این پستهای زندانی، بازجو اونها رو چک نمیکنه. نگو که دلت برای نوشتن و وبنوشتههایت تنگ شده بود که نوشتی. یادم هست که گفتی دوست نداری توی زندان بنویسی. آقای مرآتی هم یادشه. راستش ما هم نمیگیم خوب شد که نوشتی. چون دوست داشتیم وبلاگت بیرون از اوین باشه…
ابطحی جان، بنویس. ما میدونیم که اینها وبنوشته نیست. منتظریم حرفهای ابطحی رو بشنویم و حرفهای وبنوشتههای ابطحی رو. فعلاً بنویس. ما منتظر میمونیم…
مشترک شوید:
نوشته شده در انتخابات, به عبارتی همینجوری, سياست | بیان دیدگاه »
Tags: وبلاگ, کودتا, دادگاه, انتخابات 88, ابطحی, زندان
26 آگوست, 2009
برگزاری دادگاه همیشه یک هدف داره و برای انجام این کار تشکیل میشه: بررسی جرم متهم.
باید ثابت بشه که متهم واقعاً جرمی مرتکب شده یا نه. اگر جرمی مرتکب نشده بود، که هیچ. اگر جرمی مرتکب شده بود مجازاتش تعیین میشه. این یعنی هدف از تشکیل یک دادگاه واقعی.
توی دادگاه واقعی متهم رو میارن و به اتهامش رسیدگی میکنن، صرف نظر از اینکه متهم به جرمش اعتراف کرده یا نه! حتی اگه متهم بگه بیگناهه، توی دادگاه بررسی میکنن. چون شاید واقعاً اشتباهی بازداشت شده. چون کار دادگاه همینه!
اما توی دادگاهی که این روزها تشکیل میشه فقط کسایی حق حرف زدن دارن، و دادگاه به پروندهی کسایی رسیدگی میکنه که اعتراف کرده باشن. یعنی دیگه امر قضاوت در کار نیست! طرف باید بیاد به جرمش اعتراف کنه و نفر بعدی و بعدی… پس من میخوام بدونم اگر این دادگاه برای قضاوت تشکیل نشده، هدفش چیه؟ اگه این دادگاه قرار نیست قضاوت کنه و کاری انجام بده، بهتر نبود توی یه برنامهی تلویزیونی با یه مجری وفادار مثل حیدری، نجف زاده یا مرآتی اعتراف میکردن؟ هدف همین اعتراف کردنه دیگه! نه؟
مشترک شوید:
نوشته شده در به عبارتی همینجوری | بیان دیدگاه »
Tags: انتخابات 88, اصلاحات, دادگاه, راه سبز امید
21 آگوست, 2009
یه عرض دیگه هم داشتم، اونم اینکه اگه من جای لنکرانی بودم هر چه سریعتر از هرگونه سلام و علیک با جناب آقای دکتر ا.ن اعلام برائت میکردم و یک لحظه در کشور نمیموندم.
نوشته شده در به عبارتی همینجوری | 1 نظر »
Tags: کوتهنوشت, احمدینژاد
8 آگوست, 2009
اون: دیگه دادگاه نمی خواد که. دادگاه چیه؟
من: چطور؟
اون: بزننشون به دار بره دیگه…
پ.ن: گاهی قبل از اینکه به این کشور امیدوار بشیم باید یه سری به جامعه بزنیم.
مشترک شوید:
نوشته شده در به عبارتی همینجوری | 1 نظر »
Tags: فرهنگ و جامعه, کوتهنوشت, اعدام, دادگاه
5 آگوست, 2009
بعد از چین و روسیه، امریکا هم احمدینژاد را به رسمیت شناخت.
دولتها بر سر منافع خودشون با هم تعامل میکنن…
نوشته شده در انتخابات, دربارهی درد, سياست | 3 Comments »
Tags: امریکا, ایران, احمدینژاد, جمهور
1 آگوست, 2009
این هفتهی خاکستری با خبر اعترافات محمد علی ابطحی آغاز شد…
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلهگی
وقت خوبی که میشد
غزلی تازه بگی
ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم
همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم
صفحهی کهنهی یادداشتهای من، گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من، تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه… آخ اگه بارون بزنه…
غروب سهشنبه خاکستری بود، همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو، اما موش خورده شناسنامهی من…
عصر چهارشنبهی من، هه! عصر خوشبختی ما!
فصل گندیدن من، فصل جون سختی ما
روز پنجشنبه اومد، مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب، گفت به من بگیر… بگیر…
جمعه حرف تازهای برام نداشت. هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود…
(متن ترانهی “هفتهی خاکستری” از فرهاد مهرداد)
پ.ن: هرکاری کردم نتونستم توی برچسبها، “آزادی” رو اضافه نکنم.
مشترک شوید:
نوشته شده در دربارهی درد | 2 Comments »
Tags: محمدعلی ابطحی, آزادی, جنبش, دادگاه, زندانی سیاسی
27 جولای, 2009
داریوش پیر نیاکان گفته: «ما اصلا آقای محسن نامجو را موزیسین نمیدانیم كه از ایشان دفاع كنیم».
قضیه مربوط میشه به محکومیت قضایی محسن نامجو به خاطر خوندن آیات قرآن. محسن نامجو آیاتی از قرآن را به صورت آواز خونده که البته لحن مخصوص به خودش رو هم داره. گرچه توی بعضی از آهنگهای معمولیش هم آیاتی از قرآن هست (وعتصموا بحبل الله…)، ولی بیشتر بحث روی قطعهای هست به نام (والضّحی) که تماماً آیاتی از قرآن هست و تا جایی که اطلاعات من یاری میکنه از یک سوره هم نیست.
این از توضیح. اما میخوام راجع به حرف آقای پیرنیاکان صحبت کنم. نخست اینکه حالا محسن نامجو هیچی، هرکس توی این کشور یه سبک جدیدی رو بخواد پایهگذاری کنه، آدم حساب نمیشه؟ موزیسین حساب نمیشه؟ یعنی ایشون هیچکدوم از هنرمندان تلفیقی کشور رو موزیسین حساب نمیکنن؟
دوم اینکه اصلاً خانهی موسیقی ایران برای چی تشکیل شده؟ برای مخاطب موسیقی؟ اگه محور خانهی موسیقی مخاطبین هستن، محسن نامجو یکی از پرطرفدارترین هنرمندان کشور در سالهای اخیر بوده. و جالب اینکه اتفاقاً طرفداران نامجو اکثراً از بین مخاطبین خاص هستند. اگر هم محور خانهی موسیقی هنرمندان هستن، که آقای نامجو گرچه سبکش توی خانهی موسیقی تعریف نشده اما یک آلبوم رسمی موسیقی داره که خیلی هم پرفروش بوده. خانهی موسیقی ماهیتش چیه که با محسن نامجو جور در نمیاد؟
محسن نامجو آدم مظلومیه کلاً. از تکثیر غیر مجاز آثارش بگیرین تا محکومیتش توی دادگاهی که معلوم نیست کجا تشکیل شده (به گفتهی برادرش که وکیل هست) تا اینکه آقای پیرنیاکان میفرمایند: محسن نامجو رو اصلاً موزیسین حساب نمیکنیم که ازش دفاع کنیم!
لینک مرتبط:
بیانیه خانه موسیقی در دفاع از شجریان منتشر میشود…………بسیار پسندیده
مشترک شوید:
نوشته شده در موسیقی, هنر | 6 Comments »
Tags: موسیقی, محسن نامجو, خانهی موسیقی
23 جولای, 2009
(قبل از انتخابات، سالن اجتماعات دانشگاه، با بغض، رو به حضار)
میدونین چرا دانشجو ماسک زده؟ چون از وقتی اومدم بالا این آقا (اشاره به انتظامات) داره اسممو میپرسه…
دانشجوی سبزپوش در حالی که ماسک به صورت داره از پلهها میاد پایین و عدهی زیادی از طرفداران موسوی، دختر و پسر، همراه او از سالن میرن بیرون تا نذارن گرفتار بشه.
از بیرون سالن سرود یار دبستانی شنیده میشه.
یکی از خاطرات ماندگار من
مشترک شوید:
نوشته شده در دربارهی درد | 6 Comments »
Tags: موسوی, میرحسین, یار دبستانی, آزادی, انتخابات, جنبش, دانشجو
20 جولای, 2009
حدود یک ماه از تجاوز آشکار ارتش عراق به ایران و تصرف بخشی از خاک این کشور میگذرد. دولت ایران سکوت کرده و بسیج که مدعی دفاع از خاک کشور است در کوچهها مشغول شناسایی و جمعآوری اطلاعات از خانههایی است که شبها الله اکبر میگویند! تمامی رسانههای دولت از جمله صدا و سیما اخبار مربوط به کشته شدن زن مصری به دست یک نژادپرست ولگرد را منعکس میکنند.
هواپیمای فرسودهی ایران در قزوین سقوط کرده و تمامی مسافران تکه تکه شدهاند. دولت ارمنستان عزای عمومی اعلام کرده، و صدا و سیمای ایران کمدی و دوربین مخفی پخش میکند.
درگیریهای خیابانی و برخوردهای شدید و سهراب اعرابی و همه بماند، عراق خوب میداند که این کشور کشور نیست…
مشترک شوید:
نوشته شده در دربارهی درد | 2 Comments »
Tags: ایران, بسیج, جنگ, صدا و سیما, عراق