Posts Tagged ‘ایران’

تنهاترین ملت دنیا

24 سپتامبر, 2009

سران بسیاری از کشور‌های جهان در هنگام سخنرانی محمود احمدی‌نژاد در سازمان ملل جلسه را ترک کردند.
دلیل:
برخورد با معترضین در ایران؟ نه.
وضعیت مشکوک انتخابات در ایران؟ نه.
سهراب اعرابی؟ نه.
…؟ نه.
…؟ نه.
…؟نه.
به دلیل انکار هولوکاست.

پ.ن: متن سخرانی احمدی نژاد هم اینجاست اگر مایل بودید.

پ.ن2: دلیل ترک جلسه توسط نماینده کانادا هم اینجاست.

مشترک شوید: خوراک

کپی برابر اصل

2 سپتامبر, 2009

من تا حالا فقط یکی از فیلم‌های کیارستمی رو تونستم توی سینما ببینم. که البته اون موقع اونقدر سنم کم بود که از دیدن فیلمی درباره‌ی مردی که به دنبال خودکشی بود، هیچ لذتی نبردم. این روز‌ها یکی از چیز‌هایی که خیلی دلم می‌خواد، دیدن یکی از فیلم‌های جدید کیارستمی در سینماست. در عوض وقتی به صفحه‌ی کیارستمی در IMDB سر می‌زنیم لیستی از فیلم‌های کیارستمی رو می‌بینیم که قبلاً هیچ جا نشونی ازشون ندیدیم. اسم‌های وسوسه‌انگیز فیلم‌هایی از بزرگترین کارگردان ایرانی که هرگز در ایران اکران نشده‌اند: باد مارا خواهد برد، 10، کجاست جای رسیدن؟ ، و بالاترین اسم لیست : «کپی برابر اصل»

عباس کیارستمی

عباس کیارستمی


کپی برابر اصل آخرین ساخته‌ی عباس کیارستمی، با بازی ژولیت بینوش هست که مراحل پایانی ساخت رو پشت سر می‌ذاره. و جالب اینکه جمال شورجه، از همین الان اعلام کرده که این فیلم در ایران مجوز اکران نخواهد داشت، و حتی اکران خصوصی این فیلم هم غیرقانونی خواهد بود. در نتیجه مثل همه‌ی این سال‌ها، مخاطب ایرانی از این فیلم هم بی‌بهره خواهد بود. این که چه چیز باعث میشه که ایرانی‌ها چند سال از دیدن فیلم‌های کیارستمی بی‌بهره بمونن جای بحث داره. مخاطب ایرانی برای فیلم‌هایی مثل «اخراجی‌های 1 و 2 » و «چارچنگولی» و «امشب شب مهتابه» به سینما میره، و فیلم‌های کیارستمی اونقدر برای ایرانی‌ها غریبه شده که حتی اسمشون هم برامون آشنا نیست.
ژولیت بینوش در مصاحبه با نشریه‌ی رویش درباره‌ی کیارستمی میگه:

دراين که عباس يک آدم استثنایی است که اصلا شکی نيست. به نظرم مردم ايران بايد بدانندکه یکی از بزرگترين فيلمسازان دنيا را دارند.

راستش ما هم این رو می‌دونیم. اما چه میشه کرد؟ تنها کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که صبر کنیم تا فیلم ساخته بشه و به زحمت بگردیم دنبال یه نسخه‌ی کپی غیر مجاز. یک کپی برابر اصل.

پ.ن: درسته که این اواخر فیلم‌هایی مثل «آواز گنجشک‌ها» و «درباره‌ی الی» واقعاً امیدوارمون کردن، ولی باز هم نمی‌تونیم چشممون رو روی وضعیت اسف‌بار سینما ببندیم. وضعیتی که تا حد زیادی اون رو مدیون دولت نهم هستیم.

لینک‌های مرتبط:
نگرانی درباره اکران فيلمهای کیارستمی

می‌دانم که موسوی می‌داند

9 ژوئن, 2009

بخشی از یادداشت مسعود کیمیایی در حمایت از میرحسین موسوی:

«من نمی‌دانم که کسان دیگر نمی‌دانند، اما می‌دانم میرحسین موسوی می‌داند. اگر قرار باشد راه اجرا بر او بسته نشود، می‌توانم به آینده‌ی فرزندانم و تمام شاگردان کلاس‌هایم که هنر می‌خوانند امید داشته باشم.
از عمر کاری من چیزی نمانده است. اگر دسته‌ی فیلمهایتان را نگاه کنید، چندتایی از آنها را من ساخته‌ام، روزگار گذرانده‌ام، سرخوشی یاد نگرفته‌ام، میرحسین موسوی را دیدم که برایش سخت است رئیس جمهور شدن. راست می‌گوید که برای چه می‌آید. از تجربه‌هایم اندکی گفتم که بدانید مسئولیت عقیده در سیاست و این همه سال رفته را می‌دانم.»

چاپ شده در روزنامه‌ی اندیشه نو دوشنبه 18 خرداد

مطالب مرتبط:
ویدئوی روز: ستاره‌های سبز

مشترک شوید: خوراک

کلیپ روز: ستاره‌های سبز

8 ژوئن, 2009

کلیپ دیدنی ستاره‌های سبز

هنرمندانی که در این کلیپ از میرحسین موسوی حمایت می‌کنند:

مسعود کیمیایی ، داریوش مهرجویی، فاطمه معتمدآریا، لادن مستوفی، پگاه آهنگرانی، علیرضا رییسیان، صابر ابر، طناز طباطبایی، کیومرث پور احمد، محسن مخملباف، لیلی رشیدی، مهدی کرم‌پور، بیژن امکانیان، سیف الله داد، فرشته طائر پور، کاموبزیا پرتوی، داوود رشیدی، ابوالحسن داوودی، بهاره رهنما، منوچهر محمدی، اصغر فرهادی، چکامه‌ چمن‌ماه، منیژه حکمت، آزاده صمدی، محمدعلی نجفی و حمید فرخ نژاد.

مشترک شوید: خوراک

خرداد سبز

1 ژوئن, 2009

نخست اینکه آدم وقتی 4 ماه اینترنت رو توی کافی‌نت دیده، انگار خواب اصحاب کهف رفته. الان به سختی دارم با فضای انتخاباتی وبلاگستان آشنا می‌شم.
دوم در مورد میرحسین موسوی. اگه راستش رو بخواین من اون اول نظرم روی خاتمی بود. از اومدنش هم خوشحال شدم. اما میرحسین موسوی رو هم در کنارش دوست داشتم. بعد که خاتمی کنار کشید، از موسوی دلخور شدم. به علاوه‌ی اینکه به نظرم افکارش متفاوت از خاتمی و میانه‌رو میومد. اما گذشت. با موسوی بیشتر آشنا شدم. با حرف‌هاش و شرافتی که توی چهره‌اش پیداست.
دلایل رأی دادن و مشارکت سیاسی زیاده. دلایل رأی دادن به موسوی هم همینطور. تو پست‌های بعدی دلایلم رو می‌گم.
همیشه خرداد رو دوست داشتم. و خوشحالم که توی خرداد به دنیا اومدم. اما امسال، این خرداد سبز رو خیلی خیلی دوست دارم!

مشترک شوید: خوراک

چرا به قالیباف رأی نخواهم داد؟

19 دسامبر, 2008

نخست باید بگم که همه‌ی استدلال‌های من برای رأی ندادن به قالیباف، با فرض کاندیداتوری محمد خاتمی یا میرحسین موسوی یا نفر سومی با عقاید آنها بوده،و شاید در نهایت وضعیت به گونه‌ای باشد که به ناچار از بین همه‌ی کاندیداها به قالیباف رأی دهم.
اما چرا به قالیباف رأی نمی دهم:
۱ـ مهمترین دلیلی که برای شایستگی قالیباف مطرح میشود،سابقه‌‌ی او در شهرداری تهران است.اما آیا یک شهردار خوب،الزاماً یک رئیس جمهور خوب هم هست؟ اینکه قالیباف سوار موتور سیکلت میشده و به این‌طرف و آنطرف سرکشی می‌کرده،یا با پلیس‌های بداخلاق برخورد می‌کرده و غیره،قرار نیست شایستگی قالیباف را برای ریاست جمهوری توجیه کند.حتی اگر بپذیریم که قالیباف بهترین شهردار تاریخ تهران هم بوده،باز دلیل نمی‌شود که قالیباف رئیس جمهور خوبی هم باشد.
امیدوارم فراموش نکرده باشید که احمدی‌نژاد در تهران به دلیل شهردار بودنش رأی خوبی آورد!

۲ـ معتقدم در شرایط فعلی، به چیزی بیش از یک مدیر خوب در بالاترین مقام اجرایی کشور نیاز داریم.به فرض که هیچ ایرادی به مدیریت قالیباف وارد نباشد؛اما در شرایط امروز مدیریت خوب کافی نیست.ما نیاز به اصلاحات گسترده داریم.در خیلی از زمینه‌ها باید تکلیف خودمان را روشن کنیم.مذاکره با امریکا، روزنامه، سینما، پرونده‌ی هسته‌ای، وضعیت چاپ کتاب، سانسور، پوشش و خیلی مسائل دیگر که اغلب فرهنگی هستند.در کشور ما پیرامون این مسائل نظرات بسیار متفاوت است.
ما باید به کسی رأی دهیم که تکلیف را روشن کند که قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ حقوق زنان داریم یا نداریم؟ آزادی مطبوعات داریم یا نداریم؟ اهل مذاکره هستیم یا نیستیم؟ ما نیازمند یک رئیس جمهور معتدل و میانه‌رو که همه چیز را فقط مدیریت می‌کند نیستیم! باید به کسی رأی دهیم که پرچمدار باشد.او باید بداند که برای چه به او رأی داده‌اند، از او چه انتظاری می‌رود و مردم به دنبال چه چیزی هستند!
از نظر من قالیباف یک کاندیدای خنثی است و در عمل هم خنثی خواهد بود.به قول طرفدارانش که می‌گویند: اصولگراست،اما در عمل به اصلاح‌طلبان نزدیکتر است! پس نباید از قالیباف در مقام رئیس جمهور انتظار تحول عمده‌ای در زمینه‌ی مجوز چاپ و سانسور و آزادی مطبوعات و غیره داشته باشیم.چون او یک مدیر میانه‌رو است.حتی خود او هم نمی‌داند مردم برای چه به او رأی داده‌اند.اصولگرا بودنش؟ اصلاح‌طلب بودنش؟ مدیریتش؟ خوشگلیش؟ یا چیز دیگر!

۳ـ عکس‌های قالیباف را با لباس خلبانی و سوار بر اسب و غیره در انتخابات ریاست جمهوری پیشین یادتان هست؟ آیا قالیباف خیال می‌کند خلبان بودنش و این دست تبلیغات پوپولیستی برای او رأی می‌آورد؟ گمان نمی‌کنم بی‌تأثیر هم باشد! قالیباف علاوه بر مدیر خوب، یک پوپولیست خوب هم هست!

۴ـ نظانی بودن را نمی‌توان با درآوردن لباس نظامی و با نشاندن لبخند از خود دور کرد.قالیباف یک نظامی است.

۵ـ کشور علاوه بر رئیس جمهور، به شهردار و مدیر خوب هم نیازمند است.چرا هرکسی سر جای خود نباشد؟ اگر قالیباف شایسته‌ی شهرداری تهران است، چرا او را از تهران دریغ کنیم و در عرصه‌ی دیگری بیازماییم که هیچ تضمینی برای کار‌آمدی‌اش در آن عرصه نیست؟

۶ـ پست ریاست جمهوری، بر خلاف شهرداری یک پست کاملاً سیاسی است. قالیباف هیچ‌گونه سابقه‌ی سیاسی در کارنامه‌ی خود ندارد.هیچ‌گاه فعالیت حزبی نداشته،در هیچ جلسه‌ی سیاسی با بزرگان سیاست حضور نداشته، هیچ‌گاه در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نقشی نداشته و خلاصه همیشه -چه در زمان فعالیتش در نیروی انتظامی و چه بعد از آن- از میدان سیاست دور بوده.آیا بعد از به دست آوردن پست محبوبش (ریاست جمهوری) خواهد توانست از پس مشکلات سیاسی رو در رویش برآید؟ به خصوص در شرایط دشوار کنونی.اینجا دیگر فرصتی برای زمین خوردن و برخاستن نیست!

۷ـ تا زمانی که هنوز اسامی افرادی مثل میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی برای کاندیداتوری مطرح است،نام بردن از چهره‌ی بین‌المللی قالیباف کار درستی نیست!

درپایان می‌توان گفت قالیباف در نهایت موفقیتش،وضعیت کشور را مدیریت خواهد کرد و به اوضاع کمی سر و سامان می‌دهد. از او نباید انتظار اصلاحات فرهنگی،سیاسی،و حتی اقتصادی داشت!

پ.ن: دوست داشتم کمتر در مورد سیاست بنویسم.اما گاهی آدم طاقت نمی‌آره!

لینک مرتبط:
چرا به قالیباف رای خواهم داد؟

نوشته‌های مرتبط:
کروبی،سوپراستار خبر 20:30

مشترک شوید: خوراک

کروبی،سوپراستار خبر 20:30

17 دسامبر, 2008

اگر روزی ثابت شود که کروبی در تمام این مدت یکی از حامیان احمدی‌نژاد و دوستان بوده،هیچ تعجب نمیکنم.کافی است عملکرد کروبی را از روز انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ بررسی کنیم،تا به این نتیجه برسیم که کروبی در این مدت همواره جاده صاف کن اصولگرایان و خار راه اصلاح‌طلبان بوده.کسی که خود را شیخ اصلاحات می‌نامد،سوپر‌استار خبر ۲۰:۳۰ شده،تا هر از گاهی او را نشان دهند که اصلاح‌طلبان را سرزنش می‌کند و سیاست‌هایشان را ناکار‌آمد می‌نامد.یا در انتخابات مجلس لیست جدا ارائه کند و وحدت اصلاح‌طلبان را بر هم زند،و در نهایت حتی برای انتخابات ریاست جمهوری هم در مقابل اصلاح‌طلبان بایستد.
آنچه که کروبی بعد از شکست سال ۸۴ انجام داد،تأسیس یک حزب و یک روزنامه بود که بعد‌ها به مدد دوستان احمدی‌نژاد،با توقیف هم‌میهن و شرق و شهروند امروز به یکی از معدود نشریات اصلاح‌طلبان بدل شد.اما همه‌ی اینها هیچ کمکی به اصلاحات نکرد و فقط شیخ اصلاحات(!!!)را بیش از پیش در مقابل اصلاحات قرار داد.اگر پیش از این کروبی یک نفر بود،حالا یک حزب است، که برای انتخابات مجلس لیست جدا ارائه می‌کند، و وقتی کاندیدای ریاست جمهوری می‌شود،یکی از احزاب مهم اصلاحات حامی اوست.اما همه‌ی این قدرت کروبی نفعی برای اصلاح‌طلبان ندارد.چرا که او کسی نیست که در مقابل احمدی‌نژاد پیروز شود.و حضورش در انتخابات فقط به تقسیم آرای اصلاح‌طلبان منجر می‌شود و بس.

پ.ن:خبر ۲۰:۳۰ که چندی پیش از طرف حامیان دولت نهم(دهم!) به عنوان یکی از منتقدین بی‌بند و بار احمدی‌نژاد و دوستانش معرفی شد،همواره از سخنان کروبی،به نفع اصولگرایان بهره‌برداری کرده.

نوشته‌های مرتبط:
چرا به قالیباف رأی نخواهم داد؟

———————————————————-
اضافه شده بعد از انتخابات 88:

ما به جناب شیخ ارادت بسیار داریم. گرچه گاهی حرف‌هایی می‌زد که ناراحتمان می‌کرد.

———————————————————-
مشترک شوید: خوراک

وضعیت وخیم اتحاد در بلاگستان ایران

26 نوامبر, 2008

پس از هفت سال،وبلاگستان ایران پویا و سرزنده است.کافیست سری به فرندفید بزنیم،نگاهی به بازی‌های متعدد وبلاگی،سایت‌هایی مثل دیدیش و بالاترین و دو در دو،وضعیت اشتراک لینک در گودر و غیره بیاندازیم تا باورمان شود که وبلاگستان ایران،یک بلاگ‌شهر پویاست.وبلاگستانی متشکل از انواع وبلاگ‌های تخصصی و عمومی،با وبلاگ نویسانی با هر عقیده و جنسیت و قومیت.رابطه‌ی خوب و صمیمی وبلاگ‌نویس‌ها را هم در فرندفید به خوبی میشود دید.در ظاهر هیچ کم و کاستی نداریم.اما اتفاقات چند روز اخیر در بلاگستان،تا حدی ناامیدمان کرد.

۱ـ مسابقه‌ی وبلاگی دویچه‌وله: رقابت در هیچ عرصه‌ای بد نیست.انتخاب بهترین وبلاگ هم چیز خوبی است.اما این مسابقه وضعیت چندان مناسبی ندارد.بحث تقلب و رأی اضافه و تهمت و غیره به جایی رسید که نیما اکبرپور، چنین بنویسد.
۲ـ طرح افزایش مشترک آقای فتحی: طرح آقای فتحی،یک طرح بزرگ برای وبلاگستان بود.برای موفقیت این طرح،باید کل وبلاگستان کمک میکرد و متحد می‌شد.نتیجه‌ی این طرح در نهایت چیزی جز رشد وبلاگستان نبود.به مثال خود آقای فتحی دقت کنید:

مثلا پیشنهاد من این بود که به خواننده های وبلاگهایمان پدیده فیدخوانی را معرفی کنیم. البته این یک پیشنهاد بود! حساب کنید در یک بازه خاص مثلا 100 وبلاگ درباره یک پدیده بنویسند. چقدر در گسترش آن پدیده موثر خواهد بود 🙂

این طرح در ابتدا فقط طرحی برای افزایش مشترک بود.اما بعد از مشخص شدن همه چیز و توضیحات فتحی، باز هم بزرگان وبلاگستان هیچ استقبالی از این طرح نشان ندادند.قصد محکوم کردن کسی را ندارم.شاید اگر در ابتدا جزئیات طرح مشخص بود،وضعیت فرق می‌کرد.

اما در کل واکنش وبلاگستان به گونه‌ای بود که آقای فتحی در توضیحاتش،تقریباً این طرح را شکست خورده اعلام کرد.بررسی این موضوع در کنار حاشیه‌های مسابقه‌ی وبلاگی دویچه وله،بازداشت حسین درخشان و خوشحالی عده‌ای و ناراحتی عده‌ای دیگر نشان می‌دهد که وضعیت اتحاد در وبلاگستان بحرانی است.
اما از نظر من هنوز هم کار فتحی بی‌ثمر نبوده.چرا که وبلاگستان ایران امروز دارای یک ایده است.ایده‌ای برای اینکه همه،در یک موضوع مطلب بنویسند:

این که وبلاگها همه درباره یک موضوع خاص بنویسند کمی عجیب نیست؟ اگر وبلاگ نویسان انقدر متحد بودند که خدا رحم باید می کرد بر بدخواه وبلاگستان :))

این ایده‌ی خوب برای اتحاد وبلاگنویس‌ها،امروز به این شکل درآمده.ترکیب این ایده با ایده‌ی بازی‌های وبلاگی.یعنی وبلاگ‌های بزرگتر در مورد مطلبی بنویسند،و دیگران را هم دعوت کنند تا در همین موضوع بنویسند.هم به رشد وبلاگ‌های مستعد کمک می‌شود،هم به اتحاد وبلاگستان،و هم در این بحث‌های موافق و مخالف پیرامون موضوعات مختلف خیلی چیزها نصیب کل وبلاگستان میشود.
امیدوارم وبلاگستان و به خصوص وبلاگ‌های بزرگتر این طرح آقای فتحی را جدی بگیرند.هدف،در کل،رشد وبلاگستان است.

لینک‌های مرتبط:
بازگویی یک ایده
وبلاگستان ناهمانگ

وبلاگنویس‌ها و امنیت روانی

5 ژوئیه, 2008

من الان واقعاً توی شک و تردید هستم که در مورد مشق شب کیارستمی بنویسم،یا در مورد طرح امنیت روانی.این کجا و آن کجا! تازه غیر از این دوتا، مشکل لاگین کردن توی وردپرس هم هست.به شدت علاقه دارم که از این جمله‌ی یه نفر استفاده کنم: من تعجب میکنم! دلیل تعجب من،طرح اعدام وبلاگنویس‌هاست.البته که منظور، همه‌ی وبلاگنویس‌ها نیست.توی طرح اومده که این فقط شامل وبلاگ‌های مروج فساد،فحشا و الحاد میشه.حالا دو تا مسئله پیش میاد: (غیر از اون یکی که نمیتونم بگم!)
۱ـآیا قضاوت در مورد اینکه چه وبلاگی شامل این حکم میشه،به همین سادگیه؟ و اصولا چه جور مطالبی رو باید مروج الحاد دونست؟ حالا که بحث،بحثه اعدامه دیگه این کلی گویی‌ها به جا نیست.ضمن اینکه یک مورد دیگه از موارد اخلال در امنیت روانی جامعه،شرارت هست! آیا مجلس قراره طرحی تا این حد کلی رو تصویب کنه،و توسط ستادهایی،اون رو به اجرا در بیاره؟

۲ـنگرانی موقعی بیشتر میشه،که ما با خودمون فکر میکنیم که اگه مشکل فقط مروجین فساد و الحاد هستند،چرا کلاً راه ورود به سرویس‌های وبلاگنویسی مثل وردپرس و بلاگر رو با فیل میترکونن؟ یعنی چند درصد از وبلاگ‌های فارسی روی وردپرس دات کام و بلاگر،شامل ترویج فساد و الحاد میشده‌اند که چنین راه حلی پیش گرفته شده؟
مشکل اصلی،تفسیری بودن و کلی بودن حکم هست.یعنی ستادهایی که قراره برای اجرای حکم فعال بشن،به راحتی توان تفسیر حکم را خواهند داشت.و هیچ معلوم نیست که چه فعالیت‌هایی شامل مواردی مثل شرارت و ترویج الحاد خواهند شد.
فقط بگم که یک فوریت طرح امنیت روانی تصویب شده و کدخدایی،سخنگوی شورای نگهبان آن را مثبت ارزیابی کرده.
در مورد مشق شب کیارستمی هم دیگه فقط میتونم بگم که عالی بود.اعترافات صادقانه و معصومانه‌ی پسربچه‌ها در مورد مشق شب و تنبیه،که با صداقت کودکانه‌اشون، به زندگی خصوصی‌ و مشکلات خانودادگیشون میرسید.من که لذت بردم.

حکایت خاموشی این روزها!

7 ژوئن, 2008

الان یه مدته که یک روزدر میون برق خونه ی ما قطع میشه.همیشه هم سر ظهر.راستش ما دیگه برامون اعصاب نمونده.امروز وسط فیلم دیدن،یه روزوسط شارژ شدن موبایل،خلاصه هربار یه جوری.سر ظهر هم که هست،صدای سکوت تمام زندگی رو برمیداره.فقط بعضی وقت ها صدای ماشین میاد.من نمیدونم تقصیره کیه و چی شده.خب البته اینو میدونم که خشکسالی بی تأثیر نیست.اما چیزی که من میدونم اینه که این نخستین باری نیست که خشک سالی داریم.دوم هم اینکه اصلا چرا ما باید برقمون روی مرز باشه که تا دو روز خشکسالی داریم برق قطع بشه؟ تازه هنوز تابستون و اوج مصرف و اوج خشکسالی نرسیده!
شنیده های ما نشون میدن که شهر های دیگه هم وضع مناسبی ندارن.برق همه رفته.
اما اومدن برق هم برای خودش حکایتیه.وقتی برق میاد،یهو همه چیز میریزه به هم.همه‌ی چیزایی که تاحالا ساکت و آروم نشسته بودن یهو راه میافتن.تلویزیون،چراغ‌ها،آلارم محافظ برق، تازه از همه مهمتر، یه خونه‌ای این نزدیکی ما هست،نمیدونم چطوریه که تا برق میاد دزدگیرش شروع میکنه به آزیر کشیدن.آزیر بدی هم میکشه.تا بیاد ساکت بشه،اعصاب ما رو خورد میکنه.از طرفیم خیلی بدمون نمیاد که صدای اید آزیر در بیاد.چون نشونه‌ی اینه که برق اومده.
خلاصه که… خوب نیست برق بره.من از خاموشی بدم میاد.